پس نوشت: گاه نبشتک ها هم نونوار است!
------------------------------------------------------------
------------------------------------------------------------
لاورنس فرلینگتی
نور متغیر
در سانفرانسیسکو
هیچ
یک از نورهای سواحل شرقی شما نیست
هیچ یک از
نورهای مروارید سان
پاریس شما نیست
نور سانفرانسیسکو
نور دریاست
نور جزیره است
و
نور مِه
تپه ها را می پوشاند
و در شب به درون می لغزد
از دروازه ی
طلایی
تا
در سپیده دم شهر را در آغوش بگیرد
سپس هلسیون[ii]
اواخر هر بامداد
پس از آن که مه ناپدید می شود
و خورشید خانه هایی سفید نقاشی
می کند
با نور دریای یونان
با سایه های پاکیزه ی نوک
تیز
شهر را به
شکلی درمی آورد
که
گویا هم اکنون نقاشی شده است
اما بادی که در ساعت چهار می وزد
تپه ها را
جارو می کند
و سپس حجابی برای نور اوایل غروب
و بعد پرده ای دیگر
وقتی مه تازه ی شبانه
به
این سو می لغزد
و در آن دره ی نورانی
شهر بی هیچ تکیه گاهی
بر فراز اقیانوس شنا می کند
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
لاورنس فرلینگتی
اوراکل بزرگ، چرا به من خیره شده ای،
آیا من فکرت را خراب کردم،آیا من نا امیدت کردم
مدت ها قبل از سیاهی درون مادرم نوشتم،
از سیاهی اروپای باستانی--
حالا چرا به من خیره شده ای
در گرگ و میش تمدن مان--
چرا به من خیره شده ای
طوری که انگار من خود آمریکا بوده ام
امپراطوری جدید
پهناورتر از همه ی اسلافش در تاریخ باستان
با بزرگراه های الکترونیکی اش
محصولات یکسان سازی شده و به هم پیوسته اش را
حمل می کند
به سراسر جهان
و انگلیسی، لاتین این روزهای ما--
اوراکل بزرگ، آرمیده در گذر قرن ها،
عاقبت اکنون برخیز
و به ما بگو چگونه خود را از خودمان در امان
بداریم
و چگونه حکمرانان مان را نجات دهیم
کسانی که مردم سالاری ما را به توانگرسالاری تبدیل کردند
بین دارا و ندار
همان که والت وایتمن در
آن آواز آمریکا را شنید
تو از
رویاهای پرنده،
از معبد نورانی ات سخن بگو
چون صور فلکی عظیم
با اسامی یونانی
که هنوز قاطعانه به ما خیره اند
چون فانوسی دریایی که بر فراز دریا
بلندگوی بزرگش را حرکت می دهد و
از آن بالا فریادگونه سخن گویان می تابد بر ما
نور دریایی یونان
نور الماسی یونان
سیبل دوراندیش، همیشه پنهان
عاقبت از مخفی گاهت بیرون بیا
و با ما به صدای شاعران سخن بگو
صدای چهارم شخص مفرد
صدای آینده ی رازآلود
صدای مردم درهم آمیخته
با خنده ای وحشی و شیرین--
و به ما رویاهایی جدید برای رویا دیدن عطا کن،
به ما اساطیری جدید برای زندگی کردن عطا کن
ترجمه : آرش
رادمنش
7فروردین 1387
