تبليغاتX
برگردان های یک ننر زده ی آینده دار
دوشنبه 13 آبان1387

کلودیا امرسون شاعر آمریکایی و برنده ی جایزه ی پولایتزر 2006 برای مجموعه شعر همسر آخر، در سال 1957 در شهر چتهام ایالت ویریجیانا به دنیا آمد. اشعار او در بسیاری از ژورنال ها و نشریات از جمله کریزی هورس، جورجیا ریویو، پلاوشیرز، ساوترن ریویو و ... چاپ شده اند. امرسون فوق لیسانس هنرش را از دانشگاه کارولینای شمالی، گرینزبرو دریافت کرد و در آنجا ویراستار بخش شعر مجله ی گرینزبرو ریویو شد. او هم اکنون در دانشگاه مری واشینگتون در فردریکزبورگ ویریجیانا پروفسور ادبیات انگلیسی است و در مجله ادبی شناندوا به عنوان ویراستار مشغول به فعالیت می باشد. در آگوست 2008 امرسون از سوی فرماندار ویرجیانا، تیموتی‌ام. کین به عنوان ملک الشعرای ویرجیانا انتخاب شد.او اکنون با همسرش کنت ایپولیتو که موزیسینی برجسته است زندگی می کند. کتاب‌های شعر او فاراوه، فاراوه (1997)، بال، یک مرثیه(2002)، همسر آخر(2005) و مطالعات اندام:اشعار(2008) می باشند.


دارایی ها

برایت لیستی از چیزهایی که می خواستم فرستادم،و تو بادقت آن ها را بسته بندی کردی،انگار که کوله ی یک مهاجر را، یا گویی برای آتش،همان طور که با

 دارایی ها ی زنی مرده رفتا ر می کنی—وقتی دیگر نمی توانی حضورشان را تحمل کنی، لباس هایی که هنوز بوی عطرش را می دهند،تن خورده،هنوز همان قدر بوی

تنش را به یادت می آورند. یا شاید معشوقه ات خودش بسیار از وسایل را بسته بندی کرده ، حالا که راز به خشم تبدیل می شود، وقتی که دیگر از ردیابی بوی من در

رختخواب حالش به هم می خورد، وقتی که بدگمانی چهره اش در آینه ام به دام می افتد،همان شیئی که گفتم نمی خواهمش، در جایی که دیگر میلی به دیدن خود نخواهم داشت.

9مهر 1387

ترجمه : آرش رادمنش

Email : arash.radmanesh@gmail.com

                                                                                                       

CLAUDIA EMERSON

Possessions

I sent you a list of what I wanted, and you boxed it up carelessly, as though for the backs of strangers, or for the fire, the way you might

have handled a dead woman's possessions—when you could no longer bear to them, the clothes still fragrant, worn, still that reminiscent

of the body. Or perhaps your lover packed the many boxes herself, released from secret into fury, that sick of the scent of me

in the bed, that wary of her face caught in my mirror—something I said I didn't want, where I would not see myself again.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط آرش رادمنش  | 

~ ~ ~