ریچارد ویلبور
ریچارد ویلبور مارچ سال 1921 در شهر نیویورک به دنیا آمد. در کالج آمرست تحصیل کرد تا زمانی که به خدمت سربازی و نبرد در جبهههای جنگ جهانی دوم فرا خوانده شد. بعد از جنگ تحصیلاتش را در دانشگاه هاروارد ادامه داد.
اولین کتاب شعرش با نام تغییرات زیبا و شعرهای دیگر در سال ۱۹۴۷ منتشر شد. از آن زمان او کتاب های شعر بسیاری منتشر کرده است که از جملهی آنها میتوان به اینها نام برد: مجموعهی اشعار۱۹۴۳- ۲۰۰۴ (۲۰۰۴)؛ سنجاقکها: شعرهای جدید و ترجمه ها (۲۰۰۰)؛ شعرهای تازه و گلچین شده (۱۹۸۸)؛ که جایزهی پولایتزر را برایش به ارمغان آورد، فکر خوان: شعرهای جدید (۱۹۷۶)؛ قدم زدن به سوی خواب: شعرهای جدید و ترجمه ها (۱۹۶۹)؛ اندرز به یک پیامبر و شعرهای دیگر (۱۹۶۱)؛ چیزهای این دنیا (۱۹۵۶)، که با آن برای دومین بار جایزهی پولایتزر و همچنین جایزهی کتاب ملی را دریافت کرد؛ و مراسم و شعرهای دیگر (۱۹۵۰).
ویلبور علاوه بر اینها ترجمههای بسیاری منتشر کرده است که ترجمهی نمایشنامههای فرانسوی –بهویِژه نمایشنامه نویسان قرن هفدهم فرانسه مولیر و ژان راسین- و همچنین شعرهای والری، ویلون، بودلر، آخماتووا، برودسکی و دیگران را دربر میگیرد. او ضمنن نویسنده ی کتابهای بسیاری برای کودکان و چند مجموعه قطعات نثر نغز است، و کتابهایی مانند شعرهای شکسپیر (۱۹۶۶) و مجموعه کامل شعرهای پو (۱۹۵۹) را نیز ویراستاری کرده است.
دربارهی شعرهای ویلبور منتقدی در واشنگتن پست مینویسد: " ویلبور در کارهایش، در دایرهی به ظاهر محدود کلاسیسیزم، تنوع رشک برانگیزی را ارائه کرده است. شعرهای او چشمهها و ماشینهای آتش نشانی را تصویر می کند، ملخها و قورباغه ها را، و شهرهای اروپایی و خوشی روستاها را. همهی اینها ساده خوانده می شوند، وقتی از یک موسیقی بی نظیر کلامی اشباع شده باشی و افکار فشردهای که گیرایی ذهنت را تقویت میکنند."
ازجمله ی افتخارات دیگر او می شود به جایزهی والاس استیونس، جایزهی آیکن تیلور برای شعر مدرن آمریکا، مدال فراست، مدال طلا از آکادمی هنر و ادبیات آمریکا، دو جایزهی بولینگن، جایزهی تی.اس.الیوت، جایزهی بنیاد فورد، دو هزینهی پژوهشی گوگنهایم، جایزهی یادبود ادنا سن وینسنت میلی، جایزهی شعر هریت مونرو، جایزهی افتخاری ادبی کلوب ملی هنر، دو جایزهی پن برای ترجمه، کمک هزینهی پژوهشی رم، جایزهی یادبود شلی، اشاره کرد. ویلبور به عنوان نجیب زاده و شوالیه برگزیده شده و ملکالشعرای سابق آمریکا بوده است.
ریچارد ویلبور رئیس افتخاری انجمن شعرای آمریکا است و اکنون در کامینگتون، ماساچوست زندگی می کند.
-----------------------------------------------------------
/**//* /*]]-->*/
سوراخی در کف
ریچارد ویلبور
سوراخی ایجاد کرده نجار،
در کف اتاق نشیمن، و من اکنون،
ایستاده خیره شدهام به آن
در ساعت چهار بعدازظهر،
آنسان که اشلمان[i] ایستاده بود،
پس از برخورد کلنگش به تاج تروا.
خاکارهها به روشنی میدرخشند،
بر توفالهای پرزدار خاکستری؛
و دراینجا دستهای از تراشهها،
بازماندههای زمانی که کفی خانه برپا میشد،
طلاییاند و براق، به رنگ
برشهایی از سیبهای مغربی.
زانوزنان از پایین نگاه میکنم،
به جاییکه تیرکها پنهان شدهاند؛
خیابان پاکیزه با خردهها و
پاشههای نورش میتابد،
و در تاریکی محض دخول میکند،
آنجا که خطوط موازیش به هم میرسند.
لوله ی رادیاتور،
در آن میانه علم شده است؛
همچون کیوسکی دربسته، ایستاده
در جایی که هیچ چیزی جز شب نیست.
و اینجا چنانکه در دنیای مرئی دیده میشود،
رنگ سبز به آن نزدهاند.
به بزرگی خدا، من بهدنبال چه هستم؟
گنجینه، یا باغ آدم کوچولوها؟
یا آنجا که احدی بر آن پا نگذاشته،
روح مطلق خانه،
آنجا که زمان جای پاهایمان
و کلاف بلند صداهایمان را ذخیره کرده است؟
نه، اینها نه، اما غرابت دفن شدهای
که آنچیز آشنا را تغذیه میکند :
بهاری که از آنبهبعد آباژور
جذب میکند پرتوهای سرگردان را،
و شعلهور میکند مبل دونفرهی گلدار
و تمامی آن اتاق خطرناک را.
ترجمه : آرش رادمنش
1- Schliemann : باستان شناس آلمانی که بقایای شهر باستانی تروی را کشف کرد
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
/* /*]]>*/
A Hole In The Floor
Richard Wilbur
The carpenter's made a hole
In the parlor floor, and I'm standing
Staring down into it now
At four o'clock in the evening,
As Schliemann stood when his shovel
Knocked on the crowns of Troy.
A clean-cut sawdust sparkles
On the grey, shaggy laths,
And here is a cluster of shavings
>From the time when the floor was laid.
They are silvery-gold, the color
Of Hesperian apple-parings.
Kneeling, I look in under
Where the joists go into hiding.
A pure street, faintly littered
With bits and strokes of light,
Enters the long darkness
Where its parallels will meet.
The radiator-pipe
Rises in middle distance
Like a shuttered kiosk, standing
Where the only news is night.
Here's it's not painted green,
As it is in the visible world.
For God's sake, what am I after?
Some treasure, or tiny garden?
Or that untrodden place,
The house's very soul,
Where time has stored our footbeats
And the long skein of our voices?
Not these, but the buried strangeness
Which nourishes the known:
That spring from which the floor-lamp
Drinks now a wilder bloom,
Inflaming the damask love-seat
And the whole dangerous room.


