گالیله
را به یاد می آورم
جرالد
استرن
گالیله را به یاد می آورم که ذهن را تشبیه کرده بود به
برگ کاغذی که با وزش باد به این سو و آن سو می رود،
و من عاشق آن منظره بودم وقتی به شاخه ی درختی گیر می کند،
یا بر صندلی پشتی
ماشینی فرود می آید،
و من سال ها در شهرمان رقص کاغذها را در باد نگاه می کردم؛
اما دیروز دیدم که ذهن سنجابی است که در حال عبور از
بزرگراه 80[1] بین
چرخ های کامیونی غول آسا گیر افتاده است،
مثل رقص برگی نازک به عقب و جلو می رود،
یا مانند طنابی لرزان،فقط چند ثانیه بر روی آسفالت جاده
تا لحظه ای که
بتواند فرار کند،
آن همه وحشت عمرش را کوتاه کرده است،سرش
از شدت لرزش به این سو و آن سو می رود،دندان های
زردش بر روی خاک کشیده می شوند.
این سرعت سنجاب و بر روی زمین بودنش،
هدف مهم و رقص گوش به زنگش در زیر کامیون بود،
که تفاوت او را با کاغذ نشانم داد.
کاغذ نظریه پرداز است،وقتی بر روی
صندلی فلزی نشسته ایم و سایه ها را مطالعه می کنیم؛
اما برای این زندگی من به یک سنجاب نیاز دارم،
که پنجه هایش را باز کرده،تمام وجودش می لرزد،
و هر صدای بلندی سر تا دمش را به لرزه در می آورد.
آه ذهن فیلسوف، آه ذهن کاغذی،من سنجابی می خواهم
که دویدن وحشیانه و خطرناکش در بزرگراه را به پایان برد،
و از دامنه ی تپه ی آزادش به پایین بدود.
ترجمه:
آرش رادمنش 12 بهمن 1386
-یکی از درازترین بزرگراه های آمریکا که از ایالت جرجیا آغاز و پس از عبور از چند ایالت دیگر به کالیفرنیا می رسد. [1]
-------------------------------------------------
I Remember Galileo
Gerald Stern
I remember Galileo describing the mind
as a piece of paper blown around by the wind,
and I loved the sight of it sticking to a tree,
or jumping into the backseat of a car,
and for years I watched paper leap through my cities;
but yesterday I saw the mind was a squirrel caught crossing
Route 80 between the wheels of a giant truck,
dancing back and forth like a thin leaf,
or a frightened string, for only two seconds living
on the white concrete before he got away,
his life shortened by all that terror, his head
jerking, his yellow teeth ground down to dust.
It was the speed of the squirrel and his lowness to the ground,
his great purpose and the alertness of his dancing,
that showed me the difference between him and paper.
Paper will do in theory, when there is time
to sit back in a metal chair and study shadows;
but for this life I need a squirrel,
his clawed feet spread, his whole soul quivering,
the loud noise shaking him from head to tail.
O philosophical mind, O mind of paper, I need a squirrel
finishing his wild dash across the highway,
rushing up his green ungoverned hillside.
