کلودیا امرسون
نمی دانستیم چه بیدارمان کرده است—تنها چیزی
متحرک، سبک تر از نفس هامان. حصاری یخی
فضا را محدود کرده بود، خانه مان
برای خفاش گودالی بود گرم، حفره ای گرم
که انگار دیگر نمی توانست ترکش کند. من به سویت
جیغ کشیدم که کاری بکن. و تو با جارو
کشتی اش؛ شنیدم که دشنام گویان
جارو را در هوا تکان می دادی. من این را از تو خواستم
و بعد از آن برایم انجامش دادی. هرگز تورا نبخشیده ام.
ترجمه: آرش رادمنش
2/7/1387
------------------------------------------------
The Bat
We didn't know what woke us—just something
moving, lighter than our breathing. The world
bound by an icy ligature, our house
was to the bat a hollow, warmer cavity
that now it could not leave. I screamed
for you to do something. So you killed it
with the broom; I heard you curse as you
swept the air. I wanted you to do it until
. you did. I have never forgiven you
